السيد موسى الشبيري الزنجاني

4125

كتاب النكاح ( فارسى )

ذيل روايت مىفرمايد : اگر پدر دختر كبيرش را شوهر داد ، عقدش صحيح و نافذ بوده ، دختر اختيار ردّ عقد را ندارد و امّا اگر دختر نابالغش را شوهر داد ، اين دختر پس از بلوغ مىتواند عقد پدر را ردّ كند و امّا به قرينه صدر روايت مىتوان استفاده نمود كه عقد دختر نابالغ توسط پدر مانند عقد فضولى است و فقط صحت شأنيه دارد چون راوى مىپرسد « متى يجوز للاب أن يزوج ابنته و لا يستأمرها » حضرت در پاسخ نه سال را حدّ لزوم استيمار قرار داده و قبل از بلوغ استيمار را لازم مىدانند و سپس استيمار را توضيح مىدهند كه منظور از آن مشورت در زمان كودكى نيست بلكه به اين معنى است كه بعد از بالغ شدن ، از او نظر خواهى مىكنند و كان الخيار لها اذا بلغت ، خلاصه هر چند عبارت « كان الخيار لها » در ذيل روايت ذاتاً ظهور در اين معنى كه عقد فقط صحّت تأهّلى داشته باشد ندارد ليكن به قرينهء صدر روايت كه صحت عقد صبيه را مشروط به استيمار و نظرسنجى از دختر مىداند مىتوان از روايت چنين استظهار كرد كه عقد صبيّه قبل البلوغ فقط صحّت تأهلى دارد و مانند عقد فضولى صحت فعليّه آن متوقف بر اجازهء بعدى است . بررسى اين روايات و كيفيت جمع بين آنها را در جلسهء بعد پى مىگيريم . ان شاء اللَّه تعالى « * و السلام * »